X
تبلیغات


شیدای بی همتا


شیدای بی همتا

niceee


i631_1_2687.jpg



حق الناس همیشه پول نیست

گاهى دل است،

دلى که باید میدادى و ندادى

______

نبود … پیدا شد … آشنا شد … دوست شد … مهر شد … گرم شد
عشق شد … یار شد … تار شد … بد شد … رد شد … سرد شد
غم شد … بغض شد … اشک شد … آه شد … دور شد … گم شد
تمام شد

______

دلواپسی من از نیامدنت نیست!
می ترسم
در پس این دل دل زدن ها

بیایی و دلخواه تو

نباشم …

______

وقتی از همه دنیا ناراحتم ، فقط با فکر کردن به تو آروم میشم
اما وقتی تو ناراحتم می کنی ، همه ی دنیا هم نمیتونه آرومم کنه !

______

گفتی قیدت را بزنم اما ندانستی که دوست داشتن من از اول هم بی قید و شرط بود !

______

هر من و تویی … همیشه ما نمی شود
درست مثل من و تو

______

در انتظارت ،
ثانیه های تاریک فراق را
برسپیدی چشم هایم دوختم
امّا چه بی رحمانه !
تیک تاک ساعت ؛
بر سرم پُتک می کوبید …
قلبم از ضربان ایستاد ؛
وقتی عقربه های ساعت ؛
بر من دهن کجی کردند و
از رفتن نماندند!
و چه زود،

دیر شد آمدنت!

______

از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم
هنوز می شود زندگی را دوست داشت !
از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی …

_______

دیــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــای دو نفـــــــره ایست…
که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !
همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان … !

______

وقتی کسی در کنارت هست ، خوب نگاهش کن :
به تمام جزئیاتش
به لبخند بین حرف هایش
به سبک ادای کلماتش
به شیوه ی راه رفتنش ، نشستنش
به چشم هاش خیره شو
دستهایش را به حافظه ات بسپار

گاهی آدم ها آنقدر سریع میروند که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند …

______

درخت با برگ های خشک و شاخه های شکسته هم هنوز درخت است …
آدم اما “دلش که بشکند” ، دیگر آدم نمی شود !

______

یه سری از حرفها هستند که امکان نداره بشه به گفتار تبدیلشون کرد ؛
این حرفا معمولا به اشک تبدیل میشن . . .

______

ایـــن آدم ..
محـــــتوی دل اســت !
بــــا احتـــــیاط حــــمل شـــــود !

______

بهم گفت کمى از حال و روزت بگو
و من سکوت کردم و سکوت کردم و سکوت کردم ،
اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم چیزى رو از قلم ننداختم !

______

ای کــاش یا بـــــــــــودی
یـــــا از اول نبودی !!
ایـــــن که هســـتیو کنــــارم نیســــتی …
“دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد”

______

زرد آبی قرمز سفید مشکی
نمیدانم از کدام
رز…
برایت هدیه بیاورم تا در خاطرت بمانم
ای آنکه که
اشکهای
شبانه ام از آن توست…

 ______

یه وقتایی دلت میسوزه
یه وقتایی دلت میشکنه
یه وقتایی دلت میگیره
اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته !

______

وقـتــی بـهـ نبودنت فـکـر مـیـکـنـمـــ …
بی اخـتـیـآر لـبـخـنـد مـیـزنـمــ
نـمـیـدآنــی کـهـ ایـن لـبخـنـد ؛
تـلـخ تـریـن لـحـظـهـ ـی ِ زنـدگــی امــ رآ بـهـ تـصـویـر مـیـکـشـد !

______

گلایه عیبی ندارد ؛ کنایه ویران می کند !

______

ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺍﻡ ، ﭼﺴﺒﻴﺪﻥ به ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ، ﺧﻴﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻨﻰ ﺭﺍ …
ﻋﺠﺐ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺗﻮﻗﻌﻰ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ !

______

پی کلام مگرد!
آنچه می خواستی نگاهت گفت!

______

گفتند :
به اندازه ی گلیم هایتان
و به اندازه ی دهان هایتان
اما . . .
حرفی از وسعت آرزو هایمان نزدند

______

چه تقدیر بدیست !
من اینجا بی تو می سازم و تو، آنجا با او می سازی…

______

اقـــــرار مـــی کـــنم اینــجا بــدون تــو
حـتی بــرای آه کشـــیدن هـــم هــــوا کــــم اســــت . . .

______

این روزهـــا دوباره افکارم به سوی تــــو پر می کشد
سنگش نزن تحمل کـــــن !

_______

کمی مهربانتر باش لطفا …
برای شانه ام سنگین است این سرسنگینی ها …

_______

خستـگی اَت را ..
تـاولِ زیــر ِ انـگشتهایِ پـایـت را ..
بـرایـــم سوغـاتی آورده ای !
می نشینی ..
نفسی تــازه میـکنی ..
و می روی !
و من ..
چـشم بـه راهِ تــــو ..
به نیمـکت بــودنِ خـود ادامـه مـیدهـــم !

_______

انــصـاف نــیـست !
تـــو در “قــلـب ِ” مـن بـــاشـی ..
و مـن ،
در “دســتــان ِ” تــــو !

_______

مــی بـــیـنی !؟
هــمه چــــیـز زوج و فــــرد شـــده !
حــتّی تـــــو !
حــتّی مـــن !

_______

پـــرنــده‌ای..
مـــیـانِ چــشمهـایـت..
خـــوابِ “عــاشـق شــدن” مـی‌دیـــد !
پـلک زدی..
بـــرایِ “همــیـشه‌” پـــــریــــد !

______

کاش می شد
دنیا را
تا کرد و گوشه ای گذاشت ،
مثل جانماز مادر !

______

چیزی نیست که مرا سر شوق بیاورد
جز تــــو…

تو هم که نیستی!



نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:6 توسط sheyda| |

6jmmchc26azj41tx.jpg


عروس رفته تو اتاق تا لباسهایش رو عوض کنه ، هر چی منتظر شدن برنگشت ، درو هم از پشت فقل کرده بود.

داماد سراسیمه پشت در راه میرفت . از نگرانی و ناراحتی داشت دیونه میشد . مامان و بابای مریم پشت در داد میزنند:مریم  ، دخترم ، دروباز کن ، مریم جانم..!

آخرش داماد طاقت نمیاره و با هر مصیبتی که شده درو میشکنه ، میره تو اتاق مریم ، دختر ناز مامان و بابا مثل یک عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباس سفید قشنگ عروسیش با خون یکی شده . ولی روی لباش لبخنده.

همه مات و مبهوت دارن به این صحنه نگاه میکنن ، کنار دست مریم یه کاغذ هست ، یه کاغذ که آغشته به خونه

بابای مریم میره جلو ، هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمیکنه . با دست های لرزان کاغذ رو برمیداره ، بازش میکنه و شروع به خوندن میکنه:

« سلام عزیزم دارم برات نامه مینویسم ، آخرین نامه زندگیمو ، آخه اینجا آخر خط زندگیمه . کاش بودی ومنو توی لباس عروس میدیدی . مگه نه همیشه آرزوت این بود ! شایان جان دارم میرم ، دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم . میبینی شایان بازم تونستم باهات حرف بزنم . دیدی بهت گفتم بازم با هم حرف میزنیم .ولی ای کاش منم حرفای تورو میشنیدم . ولی دارم میرم ، چون قسم خوردم ، تو هم خوردی ، یادته؟

شایان تو اینجا نیستی ، من توی لباس عروسم ، ولی تو کجایی ؟؟ داماد قلبم تویی ، چرا کنارم نمیای ؟؟ کاش بودی و میدیدی که مریمت چطور داره لباس عروسشو با خون رگش رنگ میکنه ، کاش بودی و میدیدی که مریمت تا آخرش رو حرفش موند ، شایان جونم دارم میرم که بهت ثابت کنم ، دوست دارم

حالا که چشمام دارن سیاهی میرن ، حالا که همه ی بدنم داره میلرزه ، همه ی زندگیم مثل یک سریال از جلو چشمام میگذره . روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد ، یادته ؟ روزی که دلامون لرزید ، یادته ؟ روزای خوب عاشقیمون یادته ؟ من یادمه چطور بزرگتر هامون همونایی که تمام زندگیشون بودیم ، پا روی قلب هردومون گذاشتن . یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون ، که اگه دوسش داری خودت تنها برو سراغش  . یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری ، یادته اون روز چقدر گریه کردم ؟؟ تو اشکامو پاک کردی و گفتی وقتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه !!! میگفتی که من بخندم . شایان جان حالا بیا ببین چشمام به اندازه ی کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم !؟

هنوز یادمه بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیفته ولی  نمیدونست که عشق تو توی قلب منه نه تو چشمام ! روزی که بابام مارو از شهر و دیار آواره کرد ، چون من دل به عشقی داده بودم که دستش خالی بود و واسه ی آینه ام پولی نداشت ولی نمیدونست آرزوهای من توی نگاه تو بود ، نه تو دستات ! دارم به قولم عمل میکنم هنوز هم رو حرفم هستم ... یا تو یا مرگ !!!پامو از این اتاق بذارم بیرون دیگه مال تو نیستم ، دیگه تو رو ندارم  ... نمیتونم ببینم به جای دستای گرم تو ، دستای سرد یه غریبه تو دستام باشه . همین الآن و همین جا تمومش میکنم . واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمیگیرم ! وای شایان کاش بودی و میدیدی که رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر به هم میان !! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم ، دلم برات خیلی تنگ شده ، میخوام ببینمت . دستم میلرزه ، هنوزم طرح چشمات پیش رومه »

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکسته . بالای سر جنازه ی دخترش ایستاده و گریه میکنه . سرشو برمیگردونه که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه که چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا میبینه ! آره ، پدر شایانه . اونم یه نامه تو دستشه . چشماش قرمزه و صورتش با اشک یکی شده . نگاه دو پدر که خیلی حرفا توش نهفته اس گره خورده . هر دو با سکوت به هم نگاه میکنند ، سکوتی که فریاد دردهاشونه . پدر شایان هم اومده بود تا نامه ی پسرش رو به دست مریم برسونه . اومده بود بگه پسرش به قولش عمل کرده . ولی دیر رسید . حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق مریم و شایان بسته شد . وحالا دیگه دو قلب پشیمون .....

دوتا پدر مونده و اشک های سرد دو مادر و یه دل داغدیده از یه داماد نگون بخت ... مابقی هر چی موند ، گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی برای جبران پیدا نمیکنند . 

***************

تقدیم به همه ی دلای عاشق + خودم که عاشق داداش جونم هستم ....! چشمتون دربیاد



نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 13:38 توسط sheyda| |
دیشب مصادف با چهارشنبه92/1/21 با این که خیلی درس داشتم ولی اصلا رغبت به خوندن نمیکردم ...

ولی بد جوری حس شاعریم گل کرده بود...قلم و کاغذ برداشتم و فقط به صدای قلبم گوش دادم و روی کاغذ آوردم..

امیدورارم خوشتون بیاد ...در ضمن هر وقت حوصله ی درس خوندن نداشتید و حس شاعریتون گل کرد...یه اثر خوشکل بوجود بیارید و درس و مشقو بیخیال....حس شاعرانه بهتره

******************************************************


6r3w0m13osu2j2xg9y6.jpg


از غم فراق تو میسوختم   ،    اما تو اصلا به یاد من نبودی ...

تو را میپرستیدم   ،   اما تو اصلا مرا نمیشناختی ...

همیشه در رویا با تو درد و دل میکردم و آینده ام را با تو میساختم...    ولی تو  ...  چه آینده ای

تصمیم گرفتم برایت نامه ای بنویسم  ،  نامه ای از جنس عشق  ،  با اشک چشم  ...

نامه ای که مرا همیشه در خاطرت زنده کند  ...  

نامه ای که تا ابد جاودان بماند ...

بر خلاف همیشه چشمانم بارانی نشد  ،  ابری بود  !،  ولی باران نمی بارید  ...

به اطرافم نگاهی انداختم  ،  اما هیچ کاغذی را نیافتم که بتواند احساسات و آنچه دون قلب شکسته ام است   ،  را به تو بفهماند  ...

تصمیم گرفتم که روی قلبم بنویسم  ... 

با این که تو صدای مرا نمیشنیدی  ،  از ابرهای چشمانم خبر نداشتی  

ولی با این حال بازم نوشتم  ...

انقدر برای دیدارت تنگ شده بود ، که کلمات به سختی رویش نوشته میشد  ...

نوشتم    ...    با سوز دل نوشتم  ...

از ته قلبم   ،   با تمام وجودم نفس هایم را تقدیمت کردم با یک کلمه ی   دوستت دارم

بالاخره ابرهای چشمانم بارانی شدند  ،  مرواریدی روی گونه ام سر خورد ... دنیا پیش چشمانم تیره و تار گشت ولی به آرزوم رسیدم ... 

دیدمت ... یک لحظه از دور  ...  یک آن جلوی چشمانم ظاهر شدی  ...  یک بار برای همیشه  ...  برای آخرین بار  ...

همه ی نفس هایم تقدیم به تو ای کسی که هنوز حتی یک بار هم نام مرا به زبان نیاوردی   ...

من به عشق تو  ...  به عشق کسی که بعد از مرگم هم ، مرا نشناخت  ...

علت مرگم را ندانست و بی تفاوت مثل همیشه از کنارش رد شد  ... 

آری   ...   من با تیغ برای تو نامه ای ابدی نوشتم  ...



شیدا       

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 14:30 توسط sheyda| |


اینا اشک آدمو در میاره.....اگه گریه نکردید بدونید که خیلی دل سنگ .. یا بهتر بگم .. بی احساس هستید...!


 4ghnvp1sestm901frtc7.jpg

سلامتیه اونی که فکر می کنیم تونستیم فراموشش کنیم ولی وقتی تنهاییم تو سکوت شب می بینیم چقدر دلمون هواشو کرده.

این که چقدر از آن روزها گذشته،
یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم،
یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم
اصلا مهم نیست!
باز باران که ببارد،
هر وقت که میخواهد باشد،
دلم هوایت را میکند

چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم
فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم

این قاعده بازیست
اگر دست دلت رو شد که دوستش داری، باختنت حتمی است

ســــلام نــــفـــســـم….
خـــوبـــی؟ مـــوهــات چـــرا ســفـــــیـــد شـــده ( بــا اشـــک )؟
اشـــکــال نــداره بـــیـــا … بــیـــا …..هــرچـــی بـــود گــذشـــت ….
مـــن بــخــــشـــیــدمـــت……
هـــنـــوزم دوســتــت دارم…..
[[ دیـــالــوگ مــنــو عــشــق از دســـت رفــتــم تــو خــوابـــم ... ]]

گفته بودن شکستن دل شده رسم آدما
اما تویه فرشته ای فرق میکنه رسم شما
فکر نمیکردم که تو ام بشی یه یار بی وفا
فرشته ها خوب میدونن چه جوریه رسم وفا

سعی نکن متفاوت باشی!
فقط “خوب باش” …
خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است …!

وابسته که بشوی
پا بسته میشوی
بند بند دلت
بند میشود به پا

چه معادله ی نابرابری وقتی که من برای دیدنت چشمهایم را می بندم و تو برای ندیدنم

ببین
همه چیز را پای چشمانت می نویسم؛
مهربانی
مهربانی
مهربانی
عادت کرده ام
این جناس های تام را قافیه ی عزل چشمانت کنم
اما نگاهت بلند است
باید فکر کثنوی چشمانت باشم…”

کاری کرده ای که تمام شعرم را
به غزل نگاهت
به بی وزنی نشسته ام….


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 14:23 توسط sheyda| |


bbfh5zq1vdnahb1nsmo.jpg

 من فدای ریــز ریـز جــسم تــــو

درد ملت را دوایـــی پـــول جــــان

تورئیس هر کجــایی پول جــــان

با تـــو آدمها عجب خـــــر میشوند

پارسایـــان دزد ماهر می شونــد
ظلم بـر بیـچــاره ومسکیــن کننـــد

هر غلــط از کینه و از کیــن کنند
گوئیا که نــــه خــدایی هست ونـــه

چاه دنیـا را سر انجــامی و تـــه
راستی اسمـــت دهــــان پر میــکند

هر کسی را او زبــان برمیـــکند
پیر مـــرد شصت سالـــــه یا جوان

دختــران مــاه روی و هم زنــان
پیش تــــو انهــــا همه کـــم آورنـد

نازهــــا بهرت به منت می خرند
بازگو جیــــب مـــــن مسکین چــــرا

گشته خــالی از تو ای پول وپلا
نکنـــد که جــیب من بـــو می دهــد

کز نبود تو هیا هـــو می دهــد
البتــه چــرک کـف دستی تو پـــــول

پول جان فرما دعایم را قبـــول
من کثیـــف و چــرک آلوده شـــــوم

از تو مشکی گردم و دوده شوم
عزتــم آنگــه فــــــراوان می شـود

زنــدگی ام به چه اسان می شود
مسجد و میخــانه هر دوجـای مـــن

زاهـــد و ساقی به پیش پای من
میکنم لعنـــت به شیـــطان ای خــدا

من نخواهم ظلـم بر خلـــق تــو را
پول اگرچــه نــاز و نعمت می دهــد

آدمیـت را نـه ثـــروت می دهـــد
جان به تن داده شرف سیروس جان
نـــی لباس و تیــپ های انچنـــان

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 14:8 توسط sheyda| |
salam

اینم آخرین پست بنده در سال 1391....

برای همتون آرزوی سلامتی دارم....امیدوارم سال خوب و خوشی در کنار خونواده ی محترمتون داشته باشید و زندگی با این همه بدی...همیشه به کامتون شیرین باشه...!

وقطار آرزوهاتون همچنان بر روی ریل های خوشبختی در حرکت باشه....

دوســـــــــــــــتون دارم زیــــــــــــــــــــــــاد....سر سفره منو هم دعا کنید....

من واسه ی دوستام یه آرزویی کردم که به نظرم بهترین آرزو میتونه باشه... واسه شما هم همون آرزو رو دارم

****امیدوارم سالی پر از 20 داشته باشید****

هم تو زندگی و اخلاق و.....و هم تو درس و دانشگاه....


0ittpt5qoad33694yks.jpg


تو ادامه مطلب چندتا اس تبریک نوروز گذاشتم...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 16:56 توسط sheyda| |
سلام....

الآن ساعت 2 شبه...خوابم نمیومد گفتم بیام یه پست بزارم....

راستش چند روزه پیش داشتم وب گردی میکردم از یه وبلاگ خیلی خوشم اومد...در عین ساده بودن خیلی جالب و بامزه بود .... پر بود از خاطره و دلنوشته منم بعد از دیدن تصمیم گرفتم اتفاقاتی که تو زندگی واسم جالبه رو بنویسم...یه جورایی تو ذهنم جرقه زد...

وبلاگ دوست عزیزمه...مطهره جونم...حتما سر بزنید...خوشتون میاد راستی لینکش هم کردم...اسم خوشکلش تو لینکام هس

از دور میبوسمت دوست مهربـــــــــــــــونم

من تصمیم گرفتم که چند تا از خاطرات خوب و بد امسالمو بنویسم (خاطرات پر خطر مدرسه) البته خیــــــلی زیادن ولی اون چند تایی که تو ذهنم خود نمایی میکنن به نظرم گزینه های مناسب تری باشن....!!!!

حالا اگه مشتاق خوندن هستید میتونید برید ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 3:36 توسط sheyda| |


z5ug399wwut1ygqijxz.jpg


f89orveoab73nnoz4vy.gif


دوستت دارم

گلایه از تکراری بودنش نکن
مشکل از من نیست
تو زیادی دوست داشتنی هستی

______

خسته ام… از تو نوشتن…!
کمی از خود می نویسم
این “منم” که،
دوستت دارم…!

_____

قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم
فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم، بگذار بگویم که “دوستت دارم
دیگر لام تا کام حرفى نمیزنم

_____

با تمام مداد رنگی های دنیا
به هر زبانی که بدانی یا ندانی !
خالی از هرتشبیه و استعاره و ایهام
تنها یک جمله برایت خواهم نوشت :
دوستت دارم خاص ترین مخاطب خاص دنیا !

_____

انگار در دلم حرفی دیگر باقی نمانده تا برایت بگویم
تنها یک جمله!
هنوزم دوستت دارم

_____

امروز یه کار ضرورى دارم و اون دوست داشتن توئه
دیروز هم همینطور بود
فردا هم همینطوره !

_____

بگو دوستت دارم
شهیدم کن
مالیات ندارد این گلوله ای که از دهانه لبهایِ تو شلیک می شود !

_____



:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 16:27 توسط sheyda| |

fdfv154u4wg3e9gpb970.jpg 

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه!
بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

______

دیالوگِ همیشه یک نفره ام را،
هی مرور میکنم تا وقتی به چشم هایت میرسم حرفی برای گفتن داشته باشم،
اگر ” انگشت های هیس ” دوباره ژست عاشقانه ام را به هم نزنند

_____

ته فنجان قهوه ام
کف دستم
یا پیشانی ام را ببین!
چیزی نمی بینی؟
مثلا خطی
حرفی
یا چیزی که بتوان “تو” را
به “من” نسبت داد ؟!

______

بعضی ها را هرچقدر هم که بخواهی ؛
تمام” نمی شوند ….
همش به آغوششان بدهکار میمانی !
حضورشان”گرم” است ؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را
آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !
هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان
آخ که چقدر کم دارمت ….

______

نگاهم بیقرار هجوم قدم های توست
و تو با خبری
اما
هرگز از جاده ی دلم گذر نمی کنی

______

بی تو
حتی باران هم
بوی تشنگی می دهد
گاهی لال می شود آدم
حرف دارد ؛ ولی
کلمه ندارد … !!!

______

آهای ایوب کجایی ؟!
تا برایت از صبر بگویم !

______

چه معنى دارد
زندگى…!؟
وقتى که هیچ اتفاقى
من و تو را
سر راه هم قرار نمى دهد !!

______

معجزه‌ها با باد رفته‌اند
و چشمانی که چشم مرا گرفت
همیشه در حاشیه‌ی آینه جا ماند
و پشت پنجره چقدر نیامد
آن‌که قرار بود

______


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 2:42 توسط sheyda| |

djm7zhkqsur0mh2doh9.jpg 


 

جدایی به روز آدم چیزی نمی آورد
به شب آدم، اما …!

______

گلم خاری شد و با بادها رفت
اثر از ناله و فریادها رفت
خیال وصل می پختیم هیهات
چه آسان می توان از یادها رفت

______

چه فرقی دارد، شهر ما خانه ی ما باشد یا نباشد؟
وقتی تو نه در شهر ما هستی و نه در خانه!

______

کوتاه ترین قصه ی دنیا :
رفت …!

______

چندیست در نبودنت به ساعت شنی می نگرم، یک صحرا گذشته است!

______

این روزها سنگین و نحس اند، چه کنم؟
لحظات هم بهانه ات میگیرند
رفتی و ردپایت در پس کوچه های قلبم باقی مانده است

______

امروز و فرداهایم، پس فرداها، همه و همه
خراب شده اند
بعد از تو
برگرد

______

با اینکه ازم دوری اما هر وقت دستمو میزارم رو قلبم، میبینم سر جاتی!

______

اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم
شب و روز از جدایی می‌سرودیم / من و تو وصله‌ای ناجور بودیم

______

یارم از بهر فراقت به کجا سر بزنم / شوق دیدار تو دارم، به کجا پر بزنم؟

______

گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او / انتقام از من کشید، آخر جداییهای او

______

سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم
کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم

_____


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 2:20 توسط sheyda| |